![]() |
Music . عاشقونه . SmS . اف لاین . جوک!Music . عاشقونه . SmS . اف لاین . جوک! |
![]() |
آرشیو مطالب |
![]() |
تماس با مدیریت وبلاگ |
![]() |
صفحه نخست |
![]() |
|
سلام این وب توسط سینا اداره می شه امیدوارم از وب خوشتون بیاد و نظر یادتون نره.
RSS 021 |
و باز هم کاریکاتور...!
باز هم داستان کوتاه روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
یک روز دو فرشته کوچک در سفر بودند .
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا بگذرانند. آن خانواده بسيار بی ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپری کنند و در عوض آنها را به یک زيرزمين سرد و تاريک منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخی در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا درست کرد. فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي؟ فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايی را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد . فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد . فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکی کلبه ای متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپری کنند. زن و مرد کشاورز که سنی از آنها گذشته بود با مهربانی کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايی اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روی زمين سرد خوابيدند . صبح هنگام فرشته کوچک با صدای گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود روی زمين افتاده و مرده . فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادی چنين اتفاقی بيفتد؟ تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردی و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردی و اجازه دادی که اين گاو بميرد. فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد. فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم؟ فرشته بزرگ گفت : هنگامی که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنجی بزرگ وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنچه دارد در راه کمک استفاده نمی کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند . ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجای زن گاو را پيشنهاد و قربانی کردم!!!
نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
شکارچی اول: هندوستان که بودی شکار ببر هم رفتی؟
بقیه رو توی ادامه ی متن گداشتم...! نظر یادتون نره...! ادامه مطلب
این هم یه عکس بدون شرح قشنگ...!
سلام. بعد از مدت ها پست نذاشتن یه پست خوب گداشتم. ۱۶ تا کاریکاتور زیبا که پیشنهاد می کنم ببینید...!!!
بقیه تو ادامه متن...! ادامه مطلب |