تبليغاتX
Music . عاشقونه . SmS . اف لاین . جوک!

Music . عاشقونه . SmS . اف لاین . جوک!

Music . عاشقونه . SmS . اف لاین . جوک!

آرشیو مطالب   تماس با مدیریت وبلاگ   صفحه نخست  
سلام این وب توسط سینا اداره می شه امیدوارم از وب خوشتون بیاد و نظر یادتون نره.

پیوندهای روزانه
آرشیو پیوندهای روزانه

پیوندها
رپ . مطالب خنده دار
راز ابدی (مرضیه خانوم)
اگه متال رو دوست داری بیا تو(اقا میلاد)
پارس لاین
تولد پرستوهای عاشق(نیلوفر خانوم)
IT+DOWNLOAD+MOBILE
یک عاشقانه ی ارام(ملیحه خانوم)
عکس | SMS | جوک
فوتبال فوتبال فوتبال
تحلیل فوتبال و کلیه اطلاعات موبایل
همه چی
يه بچه با حال
اس ام اس عاشقانه وسرکاری
از شیر مرغ تا جون آدمیزاد
جک جکستان اس ام اس

آرشیو مطالب
هفته اوّل مرداد 1388
هفته چهارم تیر 1388
هفته سوم تیر 1388
هفته دوم تیر 1388
هفته اوّل تیر 1388
هفته چهارم خرداد 1388
هفته سوم خرداد 1388
هفته دوم خرداد 1388
هفته چهارم اردیبهشت 1388
هفته اوّل اسفند 1387
هفته اوّل بهمن 1387
هفته چهارم دی 1387
هفته دوم دی 1387
هفته اوّل دی 1387
هفته چهارم آذر 1387
هفته سوم آذر 1387
هفته دوم آذر 1387
هفته اوّل آذر 1387
هفته چهارم آبان 1387
هفته سوم آبان 1387
هفته دوم آبان 1387
هفته اوّل آبان 1387
هفته چهارم مهر 1387
هفته سوم مهر 1387
هفته دوم مهر 1387
هفته اوّل مهر 1387
هفته سوم شهریور 1387
هفته دوم شهریور 1387
هفته چهارم مرداد 1387
هفته سوم مرداد 1387
هفته دوم مرداد 1387
هفته اوّل مرداد 1387
هفته دوم تیر 1387
هفته اوّل تیر 1387
هفته چهارم خرداد 1387
هفته چهارم فروردین 1387
هفته سوم فروردین 1387
هفته دوم فروردین 1387
هفته اوّل فروردین 1387
هفته چهارم اسفند 1386
هفته دوم اسفند 1386
هفته چهارم بهمن 1386
هفته سوم بهمن 1386
هفته دوم بهمن 1386
هفته اوّل بهمن 1386
هفته چهارم دی 1386
هفته چهارم آذر 1386
هفته سوم آذر 1386
هفته دوم آذر 1386
هفته اوّل آذر 1386
هفته سوم آبان 1386
هفته دوم آبان 1386
هفته اوّل آبان 1386
هفته چهارم مهر 1386
هفته سوم مهر 1386
هفته دوم مهر 1386
هفته اوّل مهر 1386
هفته چهارم شهریور 1386
هفته سوم شهریور 1386
هفته دوم شهریور 1386
هفته اوّل شهریور 1386
هفته چهارم مرداد 1386
هفته سوم مرداد 1386
هفته دوم مرداد 1386
هفته اوّل مرداد 1386
هفته چهارم تیر 1386
هفته سوم تیر 1386
هفته دوم تیر 1386
هفته اوّل تیر 1386
هفته چهارم خرداد 1386

آرشیو موضوعی
جوک
اس ام اس سرکاری
اف لاین
اس ام اس عاشقونه
عکسهای اس ام اسی
عکسهای باحال
تبلیغات
عکس
مطالب در خواستی
Masoud Saeedi
pOp-RaP
مطالب آموزشی
POP
RaP
Rock
اس ام اس محرمی
Leila Forouhar - Mahe Man
داستان کوتاه
مطالب خنده دار
جالب و واقعی
فول آرشیو
News
R&B
Wall Paper
تکست (شعر)
دانلود فیلم
بیوگرافی


 RSS 

021





Powered by WebGozar


کاریکاتور

و باز هم کاریکاتور...!




سنگتراش

باز هم داستان کوتاه

روزی، سنگتراشی که از کار خود ناراضی بود و احساس حقارت می کرد، از نزدیکی خانه بازرگـانی رد می شد. در باز بود و او خانه مجلل، باغ و نوکران بازرگان را دید و به حال خود غبطه خورد و با خود گفت: این بازرگان چقدر قدرتمند است! و آرزو کرد که مانند بازرگان باشد.
در یک لحظه، او تبدیل به بازرگانی با جاه و جلال شد. تا مدت ها فکر می کرد که از همه قدرتمند تر است، تا این که یک روز حاکم شهر از آنجا عبور کرد، او دید که همه مردم به حاکم احترام می گذارند حتی بازرگانان. مرد با خودش فکر کرد: کاش من هم یک حاکم بودم، آن وقت از همه قوی تر می شدم!
در همان لحظه، او تبدیل به حاکم مقتدر شهر شد. در حالی که روی تخت روانی نشسته بود، مردم همه به او تعظیم می کردند. احساس کرد که نور خورشید او را می آزارد و با خودش فکر کرد که خورشید چقدر قدرتمند است.
او آرزو کرد که خورشید باشد و تبدیل به خورشید شد و با تمام نیرو سعی کرد که به زمین بتابد و آن را گرم کند.
پس از مدتی ابری بزرگ و سیاه آمد و جلوی تابش او را گرفت. پس با خود اندیشید که نیروی ابر از خورشید بیشتر است، و تبدیل به ابری بزرگ شد.
کمی نگذشته بود که بادی آمد و او را به این طرف و آن طرف هل داد. این بارآرزو کرد که باد شود و تبدیل به باد شد. ولی وقتی به نزدیکی صخره سنگی رسید، دیگر قدرت تکان دادن صخره را نداشت. با خود گفت که قوی ترین چیز در دنیا، صخره سنگی است و تبدیل به سنگی بزرگ و عظیم شد.
همان طور که با غرور ایستاده بود، ناگهان صدایی شنید و احساس کرد که دارد خرد می شود. نگاهی به پایین انداخت و سنگتراشی را دید که با چکش و قلم به جان او افتاده است.




هميشه چيزهايي را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد

یک روز دو فرشته کوچک در سفر بودند .
يک شب به منزل فردي ثروتمند رسيدند و از صاحبخانه اجازه خواستند تا شب را در آنجا بگذرانند. آن خانواده بسيار بی ادبانه برخورد کردند و اجازه نداند تا آن دو فرشته در اتاق ميهمانان شب را سپری کنند و در عوض آنها را به یک زيرزمين سرد و تاريک منتقل کردند . آن دو فرشته کوچک همانطور که مشغول آماده کردن جاي خود بودند ناگهان فرشته بزرگتر چشمش به سوراخی در درون ديوار افتاد و سريعا به سمت سوراخ رفت و آنرا درست کرد.
فرشته کوچکتر پرسيد : چرا سوراخ ديوار را تعمير کردي؟
فرشته بزرگتر پاسخ داد : هميشه چيزهايی را که مي بينيم آنچه نيست که به نظر مي آيد .
فرشته کوچکتر از اين سخن سر در نياورد .
فردا صبح آن دو فرشته به راه خود ادامه دادند تا شب به نزديکی کلبه ای متعلق به يک زوج کشاورز رسيدند . و از صاحبخانه خواستند تا اجازه دهند شب را آنجا سپری کنند.
زن و مرد کشاورز که سنی از آنها گذشته بود با مهربانی کامل جواب مثبت دادند و پس از پذيرايی اجازه دادند تا آن دو فرشته در اتاق آنها و روي تخت انها بخوابند و خودشان روی زمين سرد خوابيدند .
صبح هنگام فرشته کوچک با صدای گريه مرد و زن کشاورز از خواب بيدار شد و ديد آندو غرق در گريه مي باشند . جلوتر رفت و ديد تنها گاو شيرده آن زوج که محل درآمد آنها نيز بود روی زمين افتاده و مرده .
فرشته کوچک برآشفت و به فرشته بزرگتر فرياد زد : چرا اجازه دادی چنين اتفاقی بيفتد؟ تو به خانواده اول که همه چيز داشتند کمک کردی و ديوار سوراخ آنها را تعمير کردي ولي اين خانواده که غير از اين گاو چيز ديگري نداشتند کمک نکردی و اجازه دادی که اين گاو بميرد.
فرشته بزرگتر به آرامي و نرمي پاسخ داد : چيزها آنطور که ديده مي شوند به نظر نمي آيد.
فرشته کوچک فرياد زد : يعني چه من نمي فهمم؟
فرشته بزرگ گفت : هنگامی که در زير زمين منزل آن مرد ثروتمند اقامت داشتيم ديدم که در سوراخ آن ديوار گنجی بزرگ وجود دارد و چون ديدم که آن مرد به ديگران کمک نمي کند و از آنچه دارد در راه کمک استفاده نمی کند پس سوراخ ديوار را ترميم و تعمير کردم تا آنها گنج را پيدا نکنند .
ديشب که در اتاق خواب اين زوج خوابيده بودم فرشته مرگ آمد و قصد گرفتن جان زن کشاورز را داشت و من بجای زن گاو را پيشنهاد و قربانی کردم!!!



نجار پیر

نجار پیری خود را برای بازنشسته شدن آماده می کرد.
روزی او با صاحبکار خود این موضوع را درمیان گذاشت.
بعد از روزهای طولانی و کار کردن و زحمت کشیدن، حالا او به استراحت نیاز داشت و برای پیدا کردن زمان این استراحت میخواست تا او را از کار بازنشسته کنند.
صاحب کار او بسیار ناراحت شد و سعی کرد او را منصرف کند، اما نجار بر تصمیمی که گرفته بود پافشاری کرد.
سرانجام صاحب کار درحالی که با تأسف با این درخواست موافقت میکرد، از او خواست تا به عنوان آخرین کار، ساخت خانه ای را به عهده بگیرد.
نجار در حالت رودربایستی، پذیرفت درحالیکه دلش چندان به این کار راضی نبود.
پذیرفتن ساخت این خانه برخلاف میل باطنی او صورت گرفته بود.
برای همین به سرعت مواد اولیه نامرغوبی تهیه کرد و به سرعت و بی دقتی، به ساختن خانه مشغول شد و به زودی و به خاطر رسیدن به استراحت، کار را تمام کرد.
او صاحب کار را از اتمام کار باخبر کرد.
صاحب کار برای دریافت کلید این آخرین کار به آنجا آمد.
زمان تحویل کلید، صاحب کار آن را به نجار بازگرداند و گفت: این خانه هدیه ایست از طرف من به تو برای سالهای همکاری!




پيامك جديد(اس ام اس توپ توپ)

شکارچی اول: هندوستان که بودی شکار ببر هم رفتی؟
شکارچی دوم: البته، روزی برای شکار ببر به جنگل رفتم.
شکارچی اول: شانس هم آوردی؟
شکارچی دوم: بله، با ببری روبرو نشدم!


يه نفر ميشينه تو تاكسی، راننده بهش ميگه: داداش دستت لای در گير نكنه. اون هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاد در گير نكنه

 

بقیه رو توی ادامه ی متن گداشتم...!

نظر یادتون نره...!


ادامه مطلب



عکس~بدون شرح

این هم یه عکس بدون شرح قشنگ...!




16 کاریکاتور زیبا

سلام. بعد از مدت ها پست نذاشتن یه پست خوب گداشتم. ۱۶ تا کاریکاتور زیبا که پیشنهاد می کنم ببینید...!!!

بقیه تو ادامه متن...!


ادامه مطلب